بازاریابی قدرت و اعتبار

استراتژی بدست آوردن اعتبار، قدرت، شهرت به واسطه تولید محتوا ربایشی

نویسنده: وحید فرد

بازاریابی محتوا یعنی استراتژی تولید محتوا بسیار ارزشمندی که در حوزه کسب و کارت به تو اعتبار می بخشد و می تواند مخاطبین را جمع و بعد تبدیل به مشتری کند و در ادامه آن ها را تبدیل به خریداران همیشگی کند.

 

اگر کسب و کارت در دنیای آنلاین است تقریبا غیر ممکن است که درباره بازاریابی محتوا چیزی نشنیده یا ندیده باشی.

درباره بازاریابی محتوا در ایران یک خبر خوب وجود دارد و یک خبر بد.

 

خبر خوب این است که تقریبا همه توصیه می کنند این کار را انجام دهی و خبر بد این است که استراتژی این کار را عمدتا اشتباه نشان می دهند.

 

اگر تصور می کنی تولید محتوا یعنی صرفا تولید مقاله، پادکست، ویدیو و… باید عرض کنم که کاملا استراتژی را اشتباه متوجه شده ای.

استراتژی تولید محتوا برنده چیست؟

قبل از اینکه بتوانم در رابطه با بازاریابی محتوا توضیح دهم باید استراتژی همیشه برنده تولید محتوا را بگویم چرا که اگر گفته نشود دیگر فرقی ندارد چطور تولید می کنی.

 

بیا داستان را از چند سال قبل شروع کنیم.
سال ها پیش زمانی که تنها رسانه در دسترس روزنامه ها و مجلات بودند، مردم فقط آنها را مطالعه می کردند.

در این میان تنها روزنامه ها یا مجلاتی پرفروش می شدند که خبر ها یا داستان های بهتر و مهتری را چاپ می کردند.

آن ها می دانسته اند تنها زمانی می توانند تبدیل به تنها انتخاب مردم شوند که محتوای بهتر و جذاب تری را تولید می کردند.

 

اما چرا برایشان مهم بود که تبدیل به تنها انتخاب مردم شوند؟

چون درآمد اصلی روزنامه ها و مجلات از تبلیغاتی بود که شرکت ها و برندها به آنها سفارش می دادند.

 

برندها طبیعتا روزنامه ای را انتخاب می کردند که خوانندگان بیشتری داشت چرا که تبلیغ هر چه به خوانندگان بیشتری نمایش داده شود احتمالا بالا رفتن فروش آن برند بیشتر می شود.

تبلیغ در روزنامه ها

تبلیغ نویس ها از همان ابتدای امر متوجه شده بودند بهترین مکان برای تبلیغ جایی است که مردم آنجا جمع شده باشند. از همین رو مجلات و روزنامه های پر فروش به بهترین مکان برای تبلیغات تبدیل شده بودند.

 

ماجرا به همین منوال ادامه داشت تا اینکه سر و کله رسانه جدید یعنی تلویزیون پیدا شد.

تلویزیون

تلویزیون به دلیل ماهیت جذاب تری که نسبت به روزنامه داشت توانست خیلی سریع در دل مردم جا باز کند و تبدیل به اصلی ترین رسانه شود.

 

مدیران شبکه های تلویزیونی از همان ابتدای امر متوجه شده بودند که تنها شبکه ای می تواند درآمد بیشتری را کسب و کند که محتوا سرگرم کننده تر و جذاب تری را تولید کند.

 

فیلم ها، سریال ها، اخبار و… توانستند به عنوان محتوای جذاب مردم را تا دیروقت پای این رسانه بیدار نگه دارند. سریعا برند ها تبلیغات خود را در تلویزیون به نمایش درآوردند تا از این طریق فروش خود را افزایش دهند.

تلویزیون مدت ها به عنوان رسانه اصلی برای تبلیغات توسط برندها انتخاب شده بود تا اینکه سر و کله اینترنت پیدا شد و همه چیز را تغییر داد.

 

اینترنت این فرصت را به افراد داد تا بتوانند رسانه خود را بسازند. امروز کسی که در سایتش محتوای بهتری را تولید کند تبدیل به رسانه ای می شود که مخاطبین زیادی را می تواند جمع کند.


جمع کردن مخاطب از طریق سایت توسط لیست ایمیلی و شماره تماس ها انجام می شود و در شبکه های اجتماعی از طریق دنبال کنندگان یا همان فالورهای یک پیج.

بسیاری از صاحبان کسب و کار و مدرسان اینترنتی گمان می کنند صرف اینکه تولید محتوا علمی و تکنیکال کنیم باعث می شود که مخاطب جذب شود.

 

این گفته تا سال 2001 میلادی صحت داشت یعنی تا زمانی که در هر حوزه فقط می توانستی یکی دو نفر را پیدا کنی اما امروز به دلیل وجود رقابت زیاد این موضوع کاملا جواب معکوس می دهد.

 

تصور کن زمانی که تلویزیون را روشن می کردی فقط یک شبکه وجود داشت.

آن موقع حق انتخابی وجود نداشت پس به ناچار تو آن شبکه را نگاه می کردی ولی زمانی که شبکه ها گسترده می شوند این موضوع دیگر نتیجه نمی دهد.


همانطور که در ایران شاهد همین موضوع بودیم. زمانی که پای ماهوراه ها به ایران باز شد تلویزیون عمده مخاطبینش را از دست داد.

یک زمانی در اینترنت ایران اگر صرفا یک سایت داشتی خیلی راحت می توانستی با محتوای معمولی یا ترجمه هم می توانستی به شهرت برسی چون کس دیگری نبود که مردم بتوانند او را انتخاب کنند.

 

اما امروز داستان به کل تغییر پیدا کرده است.
اگر امروز بخواهی به توصیه های قدیمی عمل کنی تقریبا می توانی با خیال راحت کسب و کارت را کنار بگذاری چون بازار کنونی بسیار رقابتی تر نسبت به گذشته است.

راز تولید محتوایی که دیگران از آن بی خبر هستند و می تواند تو را در کوتاه ترین زمان تبدیل به با اعتبار ترین و قدرتمند ترین فرد در حوزه کسب و کارت کند..!

زمانی که محتوا تخصصی، علمی و کاربردی تولید می کنی صرفا شبیه به یک معلم می مانی چون این دقیقا کاری است که معلمان انجام می دهند.

 

حقوق متوسط ماهانه یک معلم چیزی بین دو تا چهار میلیون تومان است.

حقوق معلمان

بطور میانگین اگر معملی بیست و چهار سال سابقه کاری داشته باشد می تواند چهار میلیون تومان دریافت کند و مابقی چیزی بین دو تا چهار میلیون تومان.


اگر نگاهی عمیق به عموم مدرسان اینترنتی یا صاحبان کسب و کار اینترنتی که از طریق تولید محتوا علمی و کاربردی می خواهند بیزینس کنند بیاندازی متوجه می شوی آن ها هم در همین بازه در ماه درآمد دارند.

 

و این دلیلی است که روش کلاسیک تولید محتوا در ایران به هیچ عنوان جواب نمی دهد.

یکی از دلایلی که روش کلاسیک تولید محتوا دیگر پاسخگو نیست این است که عموم مردم و مخاطبین هیچگاه به دنبال دریافت محتوا فقط آموزشی نیستند.

 

نگاهی به تلویزیون بیانداز. چه چیزی دارد که باعث شده انقدر برای مردم جذاب شود؟

سرگرم کننده است. مگرنه؟

 

حال در دل این محتوای سرگرم کننده، تلویزیون میتواند چیزهای زیادی را هم آموزش دهد با این تفاوت که این بار مردم آن را با میل و علاقه شخصی دنبال می کنند.

 

در دنیای واقعی افرادی که مردم را در دل فیلم ها سرگرم می کنند چه کسانی هستند؟

هنرپیشه ها. درسته؟

خیلی خب بیا نگاهی به درآمد بازیگران مشهور فقط در یک فیلم بیاندازیم.

عددی بین چهارصد میلیون تومان تا ده میلیارد تومان. خیلی با درآمد یک معلم متفاوت است مگرنه؟

چرا این همه تفاوت؟

 

چون مردم در وهله اول ترجیح می دهند سرگرم شوند تا چیزی یاد بگیرند. اینکه چرا این اتفاق افتاده است دلایل بسیار گسترده ای دارد که از حوصله این کتاب خارج است اما یکی از این دلایل بخاطر سیستم غلط آموزشی بوده است که تقریبا همه را از یاد گرفتن فراری داده است.

به عنوان یک مدرس یا صاحب کسب و کار آنلاین شاید برایت غیر ممکن باشد که بخواهی مردم را فقط سرگرم کنی.

 

البته این احساس درست است چون اگر فقط بخواهی سرگرم کنی کسی اقدام به خرید نخواهد کرد و در ثانی هیچکس نمی تواند به عنوان یک فرد متخصص به تو اعتماد کند. پس راه حل چیست؟

به فرمول زیر توجه کن.

محتوای سرگرم کننده (Entertainment)

+

محتوای عملی و کاربردی (Information)

=

محتوا ربایشی (Infotainment) 100%

از ترکیب این دو چیزی به وجود می آید به نام اینفوتینمنت یا محتوا ربایشی که جوابگو نیاز تولید محتوا امروز است.

چطور محتوا ربایشی ایجاد کنیم؟

محتوا ربایشی به محتوایی گفته می شود که مخاطب پس از خواندن یکی از آن ها شدیدا تمایل به دنبال کردن محتواهای دیگر دارد.

 

از آنجا که جنس این محتوا ارزشمند است و بر اساس حل مشکلات حل نشدنی مخاطب است او هر باری که از این محتوا استفاده کند احساس لذت می کند چرا که یکی از مشکلات او حل می شود از این رو این احساس لذت بخش برای او تبدیل به یک نوع اعتیاد می شود.

 

البته این اعتیاد از جنس اعتیاد به موفقیت بیشتر است.

یک نگاه به کتاب های رایگانی که می نویسم بینداز.

تماما درباره استراتژی ها و فرمول هایی است که جایی درباره آن ها صحبت نمی شود و حتی بسیاری از آن ها را نمی توان در دوره های بلند مند نیز یافت.


زمانی که از این کتاب ها استفاده می کنی و به موفقیت های بزرگ یا کوچک در کسب و کارت می رسی، احساس نیاز بیشتری به شرکت در دوره های خصوصی تبلیغ نویسی میکنی.

 

استراتژی تولید محتوا ربایشی چندان پیچیده نیست. کافی است با محتوای رایگانی که
تولید می کنی نتایج قابل قبول و مشخصی را برای مخاطب بسازی.

 

زمانی که مخاطب به این نتایج رسید حالا خود اوست که تصمیم به خرید یا شرکت در دوره یا هر چیز دیگری که داری، می گیرد.

قواعد تولید محتوا ربایشی

تولید محتوا ربایشی مانند هر چیز دیگر در این دنیا از قاعده و قوانینی پیروی می کند که با رعایت کردن آن ها می توانی همان نتیجه ای را بگیری که دیگران می گیرند.

 

تبلیغ نویسی در تمام بدنه محتوا ربایشی جاری است و نمی توان محتوا ربایشی را بدون تبلیغ نویسی تصور نمود.

قاعده اول: تیتر

اولین و مهمترین المان برای خوانده شدن یا دیده شدن یک محتوا، تیتر آن است.

 

مخاطب هنگام جستجو در اینترنت بی نهایت احساس خستگی، کلافه گی و سردرگمی می کند چرا که برای یک جستجو ساده، گوگل هزاران یا میلیون ها نتیجه به او نشان می دهد.


طبیعی است که مخاطب نمی خواهد تمام این نتایج را مطالعه کند. او صرفا دنبال نزدیک ترین و بهترین نتیجه به خواسته خود میگردد.

 

اینجاست که هنر تیتر نویسی می تواند ورق را برگداند.

اگر تیتر طوری نوشته شود که برای مخاطب جذاب باشد یا به عبارت صحیح تر “رد نشدنی” باشد قطعا از بین هزاران نتیجه جستجو آن را انتخاب می کند.

بگذار یک داستان واقعی را برایت تعریف کنم.
یکی از سرگرمی های من مطالعه خارج از حوزه کاری است. چند وقتی بود در لا به لای کتاب ها، سخنرانی ها، نقل و قول ها دنبال پیدا کردن معنای واقعی زندگی بودم.

 

یک روز به طور اتفاقی تصمیم گرفتم این موضوع را در گوگل سرچ کنم و یکی از نتایجی که ظاهر شد به شدت توانست توجه ام را جلب کند.

تیتر این بود:

تیتر آنقدر جذاب بود که به محض دیدن روی آن کلیک کردم و وارد سایت گاردین شدم.

کاری به ادامه ماجرا نداریم اما فرد بقدری زیرکانه و جذاب تیتر را نوشته بود که باعث می شد روی آن کلیک کنی و مقاله را بخوانی.

 

اما تصور کن اگر طرف تبلیغ نویسی بلد نبود چطور تیتر مقاله را می نوشت. احتمالا به یکی از اشکال زیر:

  • آموزش حرفه ای معنای زندگی
  • معنای زندگی چیست
  • صفر تا صد معنای زندگی
  • و…

 

عموما تیتر هایی که حال آدم را بهم می زند و نخوانده مقاله را قضاوت می کنم. یک مقاله
تکراری کپی شده کسل کننده دیگر.

قاعده دوم: روایت داستان

ما آدم ها با داستان زنده ایم و زندگی می کنیم.


وقتی که در جمع دوستانه هستی شروع به تعریف داستان(خاطره، اتفاق و…) می کنی.

وقتی در تاکسی نشسته ایم درباره داستانی که چند روز پیش در اخبار شنیده ایم صحبت
می کنیم.

وقتی که سر قرار عاشقانه می رویم به همدیگر قسمت هایی از داستان زندگی مان را می گوییم. وقتی شکست می خوریم، وقتی موفق می شویم، وقتی نمی دانیم چه کار باید انجام دهیم، وقتی… تماما در حال ساخت داستانی دیگر برای تعریف کردن هستیم.

 

تبدیل اتفاقات به داستان یکی از مهمترین بخش های تبلیغ نویسی است چرا که اگر نتوانیم داستان خوبی را روایت کنیم کار تمام است. هیچ کس علاقه ای به خواندن یا دیدن آن مطلب نخواهد داشت.

به طور کلی مردم تشنه بدست آوردن محتوای جدید هستند ولی آن را در فرمت رایج خشک و تکنیکال نمی خواهند. از همین رو ما از داستان ها برای ارائه آن ها استفاده می کنیم.


ما انسان ها داستان ها را خط به خط می خوانیم، فیلم ها را سکانس به سکانس می بینیم، خاطره ها را جز به جز به همدیگر می گوییم بدون اینکه حتی بسیاری از وقت ها ارتباطی به موضوع یا مشکل مان داشته باشند. چرا؟


چون لذت بخش هستند.

بیا نگاهی به مثال زیر بیاندازیم:

ده دقیقه به ساعت یازده صبح مانده بود که قلب آسمان شکافته شد و دانه های سپید برف در عرض یک چشم بهم زدن شهر را زیر پوشش خود قرار داد.

 

خیابانهای از قبل یخ زده محله منهتن به واسطه ریزش برف سنگین غیر قابل تردد شد و سوز سرد ماه دسامبر خریدکنندگان کریسمس را به سوی خانه ها و آپارتمان های دنج و راحتشان فراری داد.

 

در خیابان لگسینگتون مردی بلند قد و لاغر اندام که بارانی زرد رنگی به تن داشت، همراه ازدحام شب عید با عجله در حرکت بود… ولی نیت دیگری در سر داشت. او هم به مانند همه با شتاب راه می رفت، اما آن سراسیمگی سایر عابران که می کوشیدند از دست سرما بگریزند، را نداشت.

سرش را بالا گرفته بود و به نظر می رسید اعتنایی به عابری که به او تنه زده بود، نکرده است. او پس از یک عمر زندگی در برزخ سرانجام رهایی یافته بود و عازم خانه اش بود تا این موضوع را به سارا بگوید…

 

دیگر قرار بود که گذشته ها مردگانش را دفن کند و آینده از دید او بسیار طلایی و روشن می نمود.
برای لحظه ای هم که شده، در عالم خیال مجسم کرد زمانی که سارا این خبر را بشنود، چگون لبخندی بسان گل روی لبهایش می شکفد.

 

وقتی به تقاطع خیابان صد و پنجاه و نهم رسید، چراغ راهنمایی سر چهار راه زرد و سپس قرمز شد، و او همراه با جمعیت بی قرار مجبور به توقف گشت.

 

چند قدم آن طرف تر یک مجسمه بابانوئل روی یک سکوی بزرگ قرار گرفته بود. مرد بارانی پوش دستی به جیبش کرد و چند سکه ای به خدایان اقبال صدقه داد.

در همان لحظه یک نفر محکم به پشتش زد… یک ضربه ناگهانی و سوزان که تمام بدنش را به لرزه در آورد. قبل از اینکه چرخی زده و چهره شخص ضارب را ببیند، پیش خود فکر کرد:

حتما یک مرد مست شب عید است که می کوشد اینگونه دوستانه رفتار کند!…شاید هم دیوید دوست قدیمی ام باشد که هیچوقت از ارزش قدرت خود مطلع نیست…


دیوید علیرغم هیکل تنومندش رفتاری کودکانه داشت و آزار و اذیت سایرین برای او بسیار لذت بخش بود… ولی او یکسالی می شد که از دیوید خبری نداشت.

 

مرد شروع به برگرداندن سرش کرد تا ببیند چه کسی او را زده است، و با تعجب حس نمود که زانوانش سست شده اند.

همه چیز در نظر وی تیره و تار دیده می شدند و چنین حس می کرد که دنیا به دور سرش می چرخد…و لحظه ای بعد فهمید که بدنش به پیاده رو افتاده است و گونه اش با زمین یخ زده در تماس است.

درد گنگی در پشتش حس می کرد که لحظه به لحظه بیشتر می شد. نفس کشیدن برایش سخت شده بود. او رژه کفش ها را در اطراف صورتش می دید و از دید وی به این می مانست که آنها از خود جان داشته باشند.

 

گونه هایش از شدت سرمای کف پیاده رو در حال بی حس شدن بود.

می توانست بفهمد که نباید آنجا دراز بکشند. دهانش را گشود تا کسی کمک بخواهد…یک جریان خون گرم و قرمز از دهانش فواره زد و بر روی برف در حال آب شدن ریخت.

او با تعجب به جریان خونی که از پیاده رو به داخل جوی سرازیر شده بود، خیره ماند.

 

دردش شدیدتر شده بود، ولی او اصلا اهمیت نمی داد… چون در آن لحظه بیاد مژده اش افتاده بود…او آزاد شده بود… می خواست به سارا بگوید که دیگر رها شده است.

 

چشمانش را بست تا سفیدی کورکننده آسمان آزارش ندهد. ریزش برف مبدل به بوران یخ شد…ولی او دیگر چیزی را حس نمی کرد.

تو همین الان داستانی را خط به خط و با دقت خواندی که حتی ارتباطی به مشکل کسب و کارت یا زندگی ات نداشت اما مدت ها این داستان در ذهنت خواهد بود چون آن را در ذهنت تصویر کردی.

 

محتوایی را هم که تولید میکنی باید مانند داستان آن را به تصویر بکشی تا مخاطب بتواند تصویر واضحی از آن را در ذهنش برای مدت ها به همراه داشته باشد.

اگر محتوایی که تولید می کنی نتواند برای مدت ها در ذهن و قلب مخاطب ماندگار شود فقط وقتت را هدر داده ای.

 

اما اگر محتوا در ذهن مخاطب ماندگار شود نه تنها برندت همیشه در ذهن مخاطب باقی خواهی ماند بلکه داستانی برای تعریف کردن به دیگران خواهد شد و دیگران نیز به سوی محتوای تو خواهند آمد.


محتوای سایت و پیج ات باید بگونه ای باشد که حتی اگر مخاطب علاقه ای به آن حوزه هم نداشت،برای سرگرمی آن را دنبال کند چون که برای او لذت بخش است.

قاعده سوم: کانورت

کانورت یا اقدام به انجام کار مهترین بخش یک محتوا را تشکیل می دهد.

اگر تولید محتوا مخاطب را به سمت و سوی مشخصی هدایت نکند عملا بی فایده و وقت تلف کردن بوده است.


بصورت کلی ما سه نوع کانورت داریم:

1.تبدیل غریبه به آشنا

2.تبدیل آشنا به خریدار بالقوه

3.تبدیل خریدار بالقوه به خریدار بالفعل

کانورت در تولید محتوا، تبدیل غریبه به آشنا است. نباید انتظار داشته باشیم و حتی بخواهیم که مخاطب بعد از خواندن یا مشاهده محتوایی خرید کند چرا که این پیشنهاد بسیار زود هنگام است و عموما عواقب خوبی در بر نخواهد داشت.

 

اما چطور با محتوای تولید شده غریبه ها را تبدیل به آشنا کنیم؟

کار ساده است. باید در انتهای محتوا از او بخواهیم برای دریافت پیشنهادی رد نشدنی وارد صفحه فرود ما شود که به زودی در کتابم نحوه ساخت صفحات فرود را خواهم گفت.

زمانی که مخاطب وارد صفحه فرود شد، ما می توانیم ایمیل و شماره تماس او را داشته باشیم. این ایمیل و شماره تماس برای مستحکم ساختن و گرم کردن رابطه بین ما و مخاطب استفاده می شود.

 

تصور کن تو با فرد مورد علاقه ات به تازگی آشنا شدی. نمی توانی در همان برخورد اول درباره اسم بچه هایتان با همدیگر صحبت کنید چرا که حتی پیشنهاد ازدواج هم در آن لحظه بسیار زود هنگام است و عموما جواب منفی دریافت می کنی (دقیقا شبیه به پیشنهاد خرید می ماند)

برای اینکه این رابطه به آن نقطه اوجی که می خواهی برسد لازم است مدتی با همدیگر ارتباط داشته باشید و صحبت کنید و یا همدیگر را ببینید.

این ارتباط در دنیای کسب و کار آنلاین همان ارتباط ایمیلی یا sms است که با مخاطب داری.


همانطور که پیش تر هم اشاره کردم مزیت ارتباط ایمیلی در خصوصی بودن آن است. خیلی دوستانه و گرم می توانی با مخاطبت ارتباط داشته باشی.

 

پس به یاد داشته باش که هر محتوایی باید پیشنهاد رد نشدنی مرتبط با آن داشته باشد که بتواند مقدمه ای برای شروع رابطه ای باشد.

بهترین فرمت تولید محتوا کدام است؟

بصورت کلی ما سه نوع فرمت محتوا داریم:

  • نوشتاری (مقاله)
  • صوتی (پادکست)
  • تصویری (فیلم)

 

با توجه به این سه فرمت رایج یک سوال همیشگی وجود دارد. کدام فرمت بهترین انتخاب است.

این سوال از پایه مشکل دارد دقیقا شبیه به این سوال که در بچگی می پرسیدند دارد:

باباتو بیشتر دوست داری یا مامانتو؟

 

هر کدام از این فرمت ها برای پلتفرم خاصی ساخته شده اند. بطور مثال فرمت نوشتاری و پادکست برای وبسایت مناسب تر است و فرمت تصویری مثل فیلم عموما برای شبکه های اجتماعی و اشتراک گذاری مناسب تر هستند.

زمانی که محتوای ربایشی را در قالب نوشته در سایت منتشر کردی، می توانی آن را در قالب ویدیو در بیاوری و در شبکه های اجتماعی منتشر کنی.

 

اشتباه بزرگی که اینجا رخ می دهد این است که فرد همان نوشته ها را تبدیل به گفته می کند و جلو دوربین آن را ضبط می کند و تصور می کند که حالا من یک محتوا تصویری ربایشی دارم.

 

اما باید به یاد داشته باشیم ماهیت محتوای ویدیویی، فیلم کوتاه است و باید در قالب یک فیلم کوتاه موضوع را نمایش دهیم.

داستان هایی که در محتوا نوشتاری از آن ها استفاده می کنیم باید تبدیل به شخصیت، بازی و فضا شوند تا آن طور که باید به تصویر کشیده شوند.

برای اینکه این موضوع را بهتر درک کنی و فرق تبدیل صحیح به فیلم را متوجه شوی بیا نگاهی به داستان تایتانیک کنیم.

 

زمانی که فیلم تایتانیک را می بینی غرق در احساسات متعددی همچون هیجان، استرس، عشق، از دست دادن و… می شوی حالا تصور کن اگر این داستان قرار بود بصورت فرد جلو دوربین ضبط شود.

 

در سکانس اول رُز جلو دوربین می نشست و می گفت:

چند سال پیش با یک پسره سوار کشتی شدیم. کشتی خورد تو کوه. جک غرق شد و من هم الان در خدمتتونم. دوستتون دارم. عشق منید فالورهای عزیز

بعید می دانم در این حالت می توانست حتی توجه یک مخاطب را هم بدست بیاورد. البته اگر در همین حالت هم در ایران اجرا می شد، چندتایی کامنت و دایرکت می آمد…

 

خیلی خب بگذریم و برسیم به یک سوال احتمالی که الان در ذهن داری. چرا بعضی ها در ایران با همین روش هم می توانند مخاطب بدست بیاورند؟

پاسخ ساده است. چون مردم هنوز چیز بهتری ندیده اند!

حال مصرف کنندگان محتوا در ایران شبیه مردی است که زمان ناصرالدین شاه زندگی می کرد.

چون چیز خوبی نمی دیدند به همان هم راضی بودند.

زنان زمان ناصرالدین شاه

اما اگر بهترشو ببیند هرگز مصرف کننده محتوا سابق نخواهند بود.

بازاریابی

وقتی که چنین فرصتی در شرایط فعلی ایران وجود دارد نباید به هیچ عنوان از دستش دهی.

چرا که امروز با کمی زحمت بیشتر می توانی کاری را انجام دهی که دیگران هرگز نمی توانند تصورش را کنند.

 

تا به حال به این فکر افتاده ای که چی می شد من در زمان قدیم بودم موبایل را اختراع می کردم یا نمی دانم تلویزیون یا هر چیز دیگری را اختراع می کردم و بی نهایت موفق و محبوب می شدم؟

 

امروز این روش تولید محتوا ربایشی دقیقا همان فرصتی را می دهد که همیشه رویایش را می
دیدی.

قبل از اینکه بخواهم این کتاب را به پایان برسانم باید یک نکته مهم را یادآور شوم.

یادت باشد سایت تو، رسانه توست.

باید برای آن برنامه سازی کنی دقیقا مانند کاری که یک شبکه برای جمع کردن و نگه داشتن مخاطبینش انجام می دهد.

مهم نیست چه کسی زودتر شروع کرده است. برنده همیشه آن فردی خواهد بود که رسانه جذاب تری بسازد.

صدا و سیما سالها سعی داشت مردم را در پنج شبکه اصلی علاقه مند نگه دارد اما شبکه جم یا منو تو یک شبه آمدند و همه مخاطبین را جمع کردند و به خود علاقه مند نگه داشتند.

 

استراتژی و قدرت مهم است، نه قدمت!
مهم نیست تازه کار هستی یا قدیمی، تصمیم هایی که از امروز به بعد می گیری مشخص می کند کی برنده است و کی بازنده.

در آخر برایت آرزوی بهترین ها را می کنم و امیدوارم هر جا که هستی و در هر حوزه ای که هستی محکم و قدرتمند جلو بروی. بدون اینکه لحظه ای از انجام کار بزرگی می کنی ناامید شوی.

 

اگر این کتاب را دوست داشتی خوشحال می شوم که نظرت را بصورت فایل صوتی یا ویدیویی
برایم به این ایمیل ارسال کنی.

info@vahidfard.com

 

دوستدار تو
وحید فرد

error: